X
تبلیغات
چهره بلاگ

شازده کوچولو...

پنج‌شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 10:01 ب.ظ

آشنایی من با این کتاب داستانی دارد. اوایل ورودم به ... بود که همکارم این کتاب رو بهم داد و تشویقم کرد به خوندنش. نفهمیدم چرا ولی خوب دستش درد نکنه هم یه کتاب خوندم هم خیلی کیف کردم و هم هر وقت می خونم یاد اون میفتم... و البته یاد...



کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش‌تر احساس شادی و خوشبختی می‌کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می‌کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می‌فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟... هر چیزی برای خودش قاعده‌ای دارد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دلتنگی

پنج‌شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 05:31 ب.ظ


دلتنگی ... 
خوشه انگور سیاه است ... 
لگد کوبش کن
لگد کوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند ... 
مستت میکند اندوه !

« شمس لنگرودی »

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مولانا

چهارشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 05:58 ب.ظ

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من ، در شهر احسـاسم گم است
حال من ، عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا ، لبـخند‌هـا ، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

فریدون مشیری

چهارشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 05:57 ب.ظ

دل من دیر زمانی است که می پندارد
"دوستی" نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد....


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

نیما ( زنده یاد علی اسفندیاری)

چهارشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 05:45 ب.ظ

تو را من چشم در راهم شبا هنگام


 


که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی


 


وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛


 


تو را من چشم در راهم.


 


شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛


 


در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.


 


گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛


 


تو را من چشم در راهم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

درد

سه‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 09:00 ب.ظ

فکر کنم تا چند وقت دیگه درد هم به جمع شاکیان از من بپیوندد.


خیلی سعی می کنه اذیتم کنه ولی دیگه نمی خوام حتی جلو درد هم کم بیارم. اون خودشو میگیره و من بهش میخندم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عاشق

دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 09:14 ب.ظ

عاشق، تَرکِ لبخند نمی کند، عسل!

لبخند، تذهیبِ زندگی ست

و بوسه ی ست بر دست های نَرمِ محبّت.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

نادر ابراهیمی

دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 09:11 ب.ظ
قلب ، مهمانخانه نیست که آدم‌ ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند، قلب، لانه‌ ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود، و در پاییز باد آن را با خودش ببرد.
قلب؟ راستش نمی دانم چیست، اما این را می دانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است!
یک عاشقانه آرام - نادر ابراهیمی
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

یاسر قنبرلو

دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:55 ب.ظ
هم‌چو پروانه که با شمع مقابل شده است
بارها سوخته است این دل اگر دل شده است

ترسم از روز جزا نیست که در این دنیا
آتش ِعشقِ تو با قهر تو کامل شده است

بی‌نیاز است ز هر ترجمه و تفسیری
سوره‌ی اشک که از چشم تو نازل شده است

شک ندارم که به معراج مرا خواهد بُرد
آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است

از کرامات تو بوده‌ست اگر می‌بینم
سائلی یک شبه حلّال مسائل شده است

ور نه در مزرعه‌ی عشق، پس از عمری رنج
رسم این است ندانیم چه حاصل شده است

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

چشمانت

دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:54 ب.ظ
خوب است چشمانت, بگویند از جهانت                  با چشم حرفت را بزن! نه با دهانت      

             آب و هوایت با کمی باران ،چه‌طور است؟             بگذار آرامش بگیرد ، آسمانت        

             انگار از یک مادریم ، از بس شبیه‌اند                     موی پریشان من و روح و روانت         

                 چای خودت را می‌خوری و می‌روی زود.            چای خودم را می‌خورم در استکانت.         

                                                                                                         "باران بیگی"

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       52    >>