X
تبلیغات

خیرخواهی که برای خودم شر شد

پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1392 ساعت 8:37 PM

سلام


الان آخر هفته است و منم با اینکه خیلی کار دارم ولی اینقدر وقت دارم که بیام و بنویسم. می خوام راجع به یه موضوع کوچک ولی با اهمیت که توی محل کارم پیش اومده بنویسم. خوشحال میشم اگه نظرتون رو برام بنویسید.


دو تا از همکارام که هر دوشون برام خیلی محترمن و خداییش دوستشون هم دارم چند وقتی یه حرکتی میزدن که پیش بقیه همکارا زیاد جالب نبود و متاسفانه همه ما هم که دنبال بهانه میگردیم تا پشت سر دیگران حرف بزنیم. این همکارای ما چند وقتی گیر داده بودن به این دوتا و هر وقت اونا رو با هم میدیدن نا خوداگاه لبخند میزدند مثل لبخند ژوکو. این حرکت منو خیلی ناراحت  می کرد چون خداییش روی این دوتا همکار حساس هستم حتی میتونم بگم تعصب دارم البته بهتره حالا بگم تعصب داشتم.

حضرت محمد می فرمایند: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم بخیر کنه.

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عشق لیلای مجنونِ

پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1392 ساعت 1:04 PM
قصه عشقی که میگم
عشق لیلای مجنونِ

با یه روایت دیگه
لیلی جای مجنونِ

مجنون سرِ عقل امده
شده آقای این خونه

تعصب و یه دندگیش
کرده لیلی رو دیوونه

اما لیلی بی‌مجنونش
دق میکنه میمیره

با یه اخم کوچیک اون
دلش ماتم می‌گیره

میگه باید بسازه اون
این مثل یه دستوره

همین یه راه مونده واسش
چون عاشقِ مجبوره

زوره، عشق تو زوره
احساس همیشه کوره

هرجا خودخواهی باشه
انصاف از اونجا دوره

عاقبت این لیلی ما
مثل گل های گلخونه

تو قاب سرد شیشه‌ای
پژمرده و دلخونه

حکایت عشق اونا
مثل برف زمستونه

اومدنش خیلی قشنگ
آب کردنش آسونه

قلب تو خالی از عشق و
بی نور و سوت و کوره

عاشق کشی مرامت
نگات سرده و مغرور

عشقو ببین توی نگاش
از کینه‌ی تو دوره

یه کاری کن تو هم براش
چرا عاشقیتم زوره

زوره، عشقِ تو زوره
احساس همیشه کوره

هرجا خودخواهی باشه
انصاف از اونجا دوره

زوره، عشق تو زوره
احساس همیشه کوره

هرجا خودخواهی باشه
انصاف از اونجا دوره

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دوست خوب

پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1392 ساعت 10:22 AM

دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ

نه ادعاهای بزرگ نه بزرگهای پر ادعا

دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد

و بعد پشیمان نشد !


توی تقویم یه بنده خدا خوندم:

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست. دوست داشتن امریست لحظه ای اما داشتن دوست تداوم لحظه های دوست داشتن است


امیدوارم توی زندگیتون دوستای خوب زیادی داشته باشین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

روز مرد

پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1392 ساعت 10:15 AM


مردها را با سبیل هایشان میشناسند

با قطر بازوهایشان

با کلفتی صدایشان

با جیب های خالی یا پُرشان

با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان

اما کسی مردها را با قلبشان نمی شناسد

قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده

قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست

قلبی که می افتد از دست ظریفی

قلبی که میشکند آرام و بی صدا

صدای شکستن اش ، پشت صدای مردانه شان

به گوش هیچ ظریفی نمیرسد



***************************************************

الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

یارم همدانی

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1392 ساعت 11:43 PM

یارم همدانی و خودم هیچ ندانی
یارب چه کند هیچ ندان با همدانی .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

پست تکراری پس از نزدیک 5 سال

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1392 ساعت 11:28 PM
  استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که
همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان
جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........ استاد گفت : من هم بدون وزن
کردن ، نمی دانم دقیقا' وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان
آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند :
هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه
اتفاقی می افتد ؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد. حق با توست .
حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد دیگری جسارتا' گفت : دست تان
بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا'
کارتان به بیمارستان خواهد کشید ....... و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت :
خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب
دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید
بکنم ؟ شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت
: دقیقا' مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه
دارید اشکالی ندارد .. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند
آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام
کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که
درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار
قرار نمی گیرند . هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از
عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید! پس همین الان لیوان
هاتون رو زمین بذارید زندگی کن.... زندگی همینه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

همزمانی و ...

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1392 ساعت 9:26 PM

یه روز که خیلی از دست یه نفر ناراحت بودم و خودش هم نبود و البته خیلی هم به یادش بودم و د... یه جمله قشنگ که حال خودم بود رو براش میل کردم:


"دردی که انسان را به سکوت وامیدارد

بسیار سنگینتر از دردیست که انسان را

به فریاد وامیدارد!

هیچ دقت کرده اید

انسانها فقط به فریاد هم میرسند

نه به سکوت هم ..."


 ایمیلمو بستم و رفتم پی کارام، بعد یکی دوساعت اومدم میلمو چک کردم و دیم تقریبا توی همون زمان اونم برام میل کرده که:



این روزها من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا
آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...
اینجا زمین است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردن
فراموشت میکنند.........

هم من و هم اون بنده خدا کلی هنگ کردیم که چه جالب ...

نمی دونم چرا اون گفت اسم این اتفاق رو میزارم همزمانی در حالی که به نظر من این کلمه زیاد مناسب نیست. به نظر من خیلی هم...  های دیگه  می شد نوشت مگه نه؟

شما قضاوت کنید.

خداییش خیلی بد مینویسم مگه نه؟ کسایی که منو میشناسن همیشه بهم میگن خدای اعتماد به نفس ولی به نظر خودم اعتماد بنفسم توی زمینه نوشتن صفر صفره.

یا علی مدد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بسم الله

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1392 ساعت 9:20 PM

بسم الله


الان 4 سال و 11 روز از آخرین پستم تو این وبلاگ میگذره.

خیلی اتفاقی امروز عصر یادم افتاد یه زمانی وبلاگ داشتم و اومدم یه سری بهش زدم.


نمی دونم چی شد دوباره هوس کردم بنویسم و یه یا علی گفتم و شروع کردم.


راستش توی این 4 سال خیلی اتفاقا افتاده که بهترینش شروع زندگیم با تنها عشقم و امیدم توی زندگیمه.


ولی بعد از این، بزرگترین اتفاق زندگیم هجرت بود از شهر و دیارم به یه شهر دیگه( قل سیرو فی الارض .... ). راستش داشتم میرفتم بلاد کفر که یه نامسلمون جلمو گرفت گفت بیا اینجا به مملکتت خدمت کن (آخ خدا بگم چیکارت کنه دکتر) خلاصه اومدیم به مملکت خدمت کنیم دیدیم مملکت داره به ما خدمت میکنه.

اون امیر خندان و سر حال و بشاش به طرفه العینی تبدیل شد به یه آدم اخمو، خسته و بی حال(یه قول یارو گفتی یا خوایم یا پای اینترنت) اینم از مزایای کارمندی و خدمت به وطن.

خلاصه ما افتادیم گیر یه دکتر بچه زرنگ، یه کَرَمِ باحال که ورد زبونش (حله) است. یه خانم متشخص بلا که ببخشیدا هنوز بعد اینهمه مدت نتونستم بهش اعتماد کنم (خداییش  إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ )و همچنین یه عالمه مدیر اسکل که یه دنیا ادعا دارن و اداعشون ... خرو پاره می کنه ولی آیکیوشون در حد یه مرغ هم نیست.


حالا ما تو این محل کار خیلی داستان داریم از خاله زنک بازی مردای گنده تا به فکر همه بودن من ساده و مشکلاتی که سعی میکنم برطرف کنم و به ظاهر هم نمی تونم


ولی خداییش همه همکارو رو دوست دارم و براشونم کلی احترام قایلم(حالا خدا میدونه اونا پشت سر ما چی میگن)


به هر حال، امروز دوباره شروع کردم این از اولین پست تا دومیش هم چند دقیقه بعد مینویسم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

یکشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 8:10 PM

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مثل کبوتر حرم

یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1388 ساعت 3:53 PM

مثل کبوتر حرم که دور گنبد طلا
پَر زند و لانه کند بی خبر از رنگ و ریا

من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم

مثل کبوتر حرم خدا خدا کند دلم
در آسمان و بر زمین خدا خدا کند دلم

من کبوتر توام که با تو خو گرفته ام
در نگاه تو نشون از آرزو گرفته ام

شده کبوتر سفید، سرگشتهء تو، رام تو
هر لحظه ایی با صد امید، آید به سوی دام تو

من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>