صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مثل کبوتر حرم که دور گنبد طلا
پَر زند و لانه کند بی خبر از رنگ و ریا
من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم
مثل کبوتر حرم خدا خدا کند دلم
در آسمان و بر زمین خدا خدا کند دلم
من کبوتر توام که با تو خو گرفته ام
در نگاه تو نشون از آرزو گرفته ام
شده کبوتر سفید، سرگشتهء تو، رام تو
هر لحظه ایی با صد امید، آید به سوی دام تو
من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم ...
سئوال می کند
- دوستم داری ؟
می اندیشم
به یک سئوال تکراری ...
پاسخ می شنود
سکوت ! ...
می اندیشد
به یک جواب تکراری ...
آغوش تو
به مانند گلدانی، مهربان
ساقه های مرا
میزبانی می کند
و نگاهت
ماهیِ نفس های مرا
ملتهب ...
ترس دارم !
از افتادن ها ...
از شکستن ها
از تنگ بلورین چشمانت
از همان گلدانی که
ساقه هایم را
میزبان است ...
از پاسخم به سئوالت
از عکس العملت به جوابم
می ترسم ...
در سکوت مطلق محو شده ام
و تو به ساقه هایم
آب می دهی ...
ای فسانه، فسانه، فسانه
ای خَدنگِ تو را من نشانه
ای علاج دل، ای داروی درد
همره گریههای شبانه
با من سوخته در چه کاری؟ ...
...
ای دریغا ! دریغا ! دریغا
که همه فصل ها هست تیره
از گذشته چو یاد آورم من
چشم بیند ، ولی خیره خیره
پر ز حیرانی و ناگواری ...
...
ای فسانه ! رها کن در اشکم
کاتشی شعله زد جان من سوخت
گریه را اختیاری نمانده ست
من چه سازم ؟ جز اینم نیاموخت
هرزه گردی دل ، نغمه ی روح ...
...
کس نخواهم زند بر دلم دست
که دلم آشیان دلی هست
زآشیانم اگر حاصلی نیست
من بر آنم کز آن حاصلی هست
به فریب و خیالی، منم خوش ...
نیما یوشیج
کوه ما سینهی ما، ناخن ما تیشهی ما
بَهرِ یک جرعهی می ، منّت ساقی نکشیم
اشک ما بادهی ما ، دیدهی ما شیشهی ما
ماه من ، شاه من ، بیا دمی به برم ، بیا ای تاج سرم
دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن
زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد، من به پای خویشتن
هرکه ننشیند به جای خویشتن
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن
اگر دل میبری جانا ، روا باشد که دل داری
میان دلبران الحق ، به دل بردن سزاواری
دلا دیشب چه میکردی ، تو در کوی حبیب من
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وانجا به نیکنامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشق بازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول زدست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یارب به یادش آور درویش پروریدن
حافظ
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض خانه مادربزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یکرنگی ابرهای سفید آموختم
من وفا را از کبوترا بر شاخه های خشکیده یک درخت آموختم
من گذشت زمان را از چشمان منتظر آموختم
من ایمان را از کودکان معصوم آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
و من آموختم هر چه را بخواهم فقط از معبود یکتا بخواهم
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش میبرم.
تشنهام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شرارههایی که تا "یوم الورود" سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.
خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفهام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذرهای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آیندهام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین
خواهم که بر زلفت ، زلفت ، زلفت
هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند بسی حال هرکسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم بر ابرویت ، رویت ، رویت
هر دم کشم وسمه ، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی مثل من کسی
چشم نرگست دیوانه دیوانه ، دیوانه دیوانه
یه شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد
خواهم که بر چشمت ، چشمت ، چشمت
هر دم کشم سرمه ، هر دم کشم سرمه
ترسم پریشان کند بسی حال هر کسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم که بر رویت ، رویت ، رویت
هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی مثل من کسی
چشم نرگست جانانه جانانه ، جانانه جانانه
یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد ...







