شنبه 22 تیر ماه سال 1387 ساعت 00:17 AM
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم، این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمهی شبانه از توست
من انده خویش را ندانم
این گریهی بیبهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شدهی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازهی جاودانه از توست
...
من میگذرم خموش و گمنام
آوازهی جاودانه از توست/
بهانه - هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387 ساعت 11:53 PM
یاد باد آنکه ســـــــــر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
در دلــــــــم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387 ساعت 11:49 PM
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387 ساعت 3:53 PM
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده ی روزند
با هزاران جوانه میخواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
.
.
فروغ فرخزاد
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387 ساعت 3:52 PM
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:12 AM
خدایا ، بنده ای درد آ شنایم
بسر افتاده ای بی دست وپایم
ز غمها سینه ام دریاست، دریا
گواهم گریه های هایهایم
به در گاه تو می نالم به زاری
مرا بگذار با این ناله هایم
مرا در آتش عشقت بسوزان
مکن زین شعله ی سرکش رهایم
از این آتش، دلم را شعله ور کن
بسوزان، سوز دل را بیشترکن
به آه در گلو بشکسته، سو گند
بسوز سینه های خسته سوگند
به غم پرورده ی محنت نصیبی
که در خون جگر بنشسته، سوگند
به اشک مادری کز داغ فرزند ـــ
فرو ریزد برخ پیوسته سوگند
به بیماری که در هنگامه ی مرگ ـــ
برآید ناله اش آهسته ، سوگند
ازکتاب:
طلوع محمد
سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387 ساعت 11:12 AM
گفتم : خسته ام.
گفتی : لاتقنطوا من رﺣﻤﺔالله " هرگزازرحمت خدا ناامید مباشید " (سوره زمر/ 53) "
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره.
گفتی : ان الله یحول بین المرء وقلبه " بدانید که خدا درمیان آدمی وقلبش حایل است (وازهمه اسراردرونی آگاه است ) ". (سوره انفال / 24)
گفتم : غیرازتوکسی رو ندارم .
گفتی : نحن اقرب الیه من حیل الورید " ازرگ گردن نزدیکترم " ( سوره ق /16)
گفتم : ولی انگاراصلا منوفراموش کردی.
گفتی : فاذکرونی اذکرکم " مرا یاد کنید تا شما را یادکنم " (بقره /152)
گفتم : تاکی باید صبرکرد؟
گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا " وتوچه می دانی ؟ شاید آن ساعت بسیارموقعش نزدیک باشد " (احزاب /63)
گفتم : تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچیک خیلی دوره ! تا اون موقع چیکارکنم ؟
گفتی : واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله " راه صبر پیش گیر تا وقتی که خدا حکم کند " (یونس/109)
گفتم : خیلی خونسردی ! توخدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک.... یه اشاره کنی تمومه !
گفتی : عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم " چه بسیارشودکه چیزی را دوست دارید ودرواقع شرشما درآن است وخداوند به مصالح شما نمی داند " (بقره /216)
گفتم : انا عبدک الضعف الذلیل..... اصلا چطوردلت مییاد؟
گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم " که خدا به مردم ،مشفق ومهربان است " (بقره / 143)
گفتم: دلم گرفته
گفتی : بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا " باید منحصرا" به فضل ورحمت خدا شادمان شوید " (یونس/58)
گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله
گفتی : ان الله یحب المتوکلین " خدا آنان را که براواعتماد کنند دوست دارد ویاوری کند " (عمران/159)
گفتم : خیلی چاکریم !
ولی این بار، انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشد که :
ومن الناس من بعید الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسرالدنیا والاخره " بعضی از مردم ، خدا را به زبان و ظاهرمی پرستندنه به حقیقت ، وازاین رو هرگاه به خیرونعمتی رسد، اطمینان خاطرپیدا کند و اگربه شر و فقر آفتی رسد. ازدین خدا رو برگرداند . چنین کس دردنیا وآخرت زیانکاراست ". (حج/11)
دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387 ساعت 6:00 PM
خداوندا !
ندای تورا می شنوم که مرا به سکوت درون فرا می خواند
حضورت را حس می کنم
و در می یابم که در هرچه روی می دهد حکمت تو نهفته است
خداوندا !
مرا خردی بخش که شکست خود را توقف ندانم
دانشی بخش تا دریابم راه موفقیت از میان همین شکست ها می گذرد
پاکم ساز
تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم !
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387 ساعت 09:48 AM
به خاطر دل علی(علیهالسلام) – اگر از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بپرسیم:«چرا وصیت فرمودید که در تاریکی شب غسلتان دهند؟» شاید پاسخ دهند که نمیخواستم حضرت امیر (علیهالسلام) آثار جراحت را ببینند. در روایت است وقتی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) گریهی سختی کردند، حضرت امیر (علیهالسلام) پرسیدند:«چرا گریه میکنی؟» دختر رسول الله (صلّیاللهعلیهواله) پاسخ دادند:«گریهام برای غمها و حوادث ناگواری است که بعد از من به شما میرسد» و حضرت امیر (علیهالسلام) جملهای گفتند که فقط از زبان مولا برازنده است:«گریه نکن! سوگند به پروردگار که این حوادث، در راه خدا، برایم کوچک است.»
علی (علیهالسلام) انسان کامل – داغی به عظمت رحلت جانگداز دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهواله) را فقط انسان کامل میتواند تاب بیاورد و چه کسی از حضرت امیر (علیهالسلام) برای پاداش صبر این مصیبت بزرگ، شایستهتر است؟!
دخترم با تو چه کرده بود؟ روز قیامت که میشود، جماعت فوج فوج میآیند. چهارده معصوم (علیهم السلام) جلو میایستند. پیامبر (صلّیاللهعلیهواله) با شخصی رو به رو میشود. فقط یک کلمه میپرسد، فقط یک کلمه! میفرماید:«دخترم با تو چه کرده بود؟!
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 ساعت 12:08 PM
ذلیل و بیچاره تر از من نیست ، در کوی تو .........
خمید شد پشت من از غم ، چون ابروی تو ........
گرفته هر کس ز لب لعل تو ،کام دل خود ........
نشد روا کام من ز تو ، وای وای بر دل من ........
به رسم نرگس بیگانگان ، نوشید باده ناب .......
به هر کجا می روی ، با هر کس مست و خراب ........
خبر نداری ز حال خود با مردم که چه ساز .............
کند بساط زار ستم ، وای وای بر دل من ...........
کسی چون من قدر تو را کی داند ، صنما..............
به راه عشق تو ، دهم جان و دل به فدا ...........
بیا بنه رسم ستم به یک سو ، دلبر من.........
شوی پشیمان به خدا ، وای وای بر دل من...........