پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387 ساعت 7:16 PM
آغاز دل سپردن ، اول نگاه من بود !
سرگشته و پریشان ، در جستجوی کویش
این خرقه گدایی ، تنها گواه من بود
هر کس شراب نوشید ، مستوجب فنا شد
دستان پر زمهرش ، هم تکیه گاه من بود
فرهاد همچو مجنون ، راه وصال گم کرد
راهی که رفته بودند ، آن راه ، راه من بود
تاریک و تار چون شب ، پس کوچه های امید
فانوس دیدگانش ، نور پگاه من بود
زنجیر کرده بودند ، رندان با وفا را
مژگان بی مثالش تنها پناه من بود
روزی که گردن عشق ، بر دار کرده بودند
تنها صدای آنجا ، فریاد آه من بود
در دادگاه عشقش ، محکوم حکم مرگم
شاید که بی گناهی ، تنها گناه من بود
سرگشته و پریشان ، در جستجوی کویش
این خرقه گدایی ، تنها گواه من بود
هر کس شراب نوشید ، مستوجب فنا شد
دستان پر زمهرش ، هم تکیه گاه من بود
فرهاد همچو مجنون ، راه وصال گم کرد
راهی که رفته بودند ، آن راه ، راه من بود
تاریک و تار چون شب ، پس کوچه های امید
فانوس دیدگانش ، نور پگاه من بود
زنجیر کرده بودند ، رندان با وفا را
مژگان بی مثالش تنها پناه من بود
روزی که گردن عشق ، بر دار کرده بودند
تنها صدای آنجا ، فریاد آه من بود
در دادگاه عشقش ، محکوم حکم مرگم
شاید که بی گناهی ، تنها گناه من بود










