Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 فروردین ماه سال 1387 ساعت 5:30 PM

تاهمسفرم عشق است در جاده تنهايي

از دست نخواهم داد دامان شكيبايي



تا من به تو دل دادم افسانه شده يادم

چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي



از عشق تو سهم من ،همواره همين بوده است

رسوايي و حيراني ، حيراني و رسوايي



تو آتش و من دودم ،دريا تو و من رودم

هرچند محال اما ، چيزي است تماشايي



چندي است كه پيوندي است پيوند خوشايندي است

بين تو و آيينه ،آيينه و زيبايي



من دستم و تو بخشش ، تو هديه و تو خواهش

من زين سو و تو زان سو ،مي آيم و مي آيي



با گردش چشمانت افتاده به ميدانت

انبوه شهيدانت ،تا باز چه فرمايي



بي ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت

چندي است كه طوفاني است ،اين ديده دريايي

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo