Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:57 PM
افسانه عشق و جنون ٫ رفته ز خاطر تاکنونآن تک سوار قصه ها ٫ با اسب خود شد واژگون

بس عهدها بشکسته شد ٫ دیگر خدا هم خسته شد
در کارزار زندگی ٫ بازوی مردان بسته شد

ای چرخ افسونت چه شد؟
الوند و سیحونت چه شد؟
بر تنب کوچک تا ارس٫
کاوه فریدونت چه شد؟

صفرا طلایه دار کو؟
آن نقطه پرگار کو؟
در شهر آزادی ،دری،
بر قامت دیوار کو؟

شهنامه خانی دیر شد ٫ سیمرغ در زنجیر شد
آرش، کماندار زمان ٫ آماج زخم تیر شد

فریادها بر باد شد ٫ فریاد زیر آب شد
ارابه‌ء سردار عشق ٫ افسانه ای در خواب شد
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo